1.یه بار پسرا تو راهروی پزشکی منتظر استاد بودیم یه دخترا داشت رد میشد که ناگاه گوشیش از دستش افتاد. میدونید چیه به جای اینکه بشینه یا حالا حتی دولا بشه برش داره شوتش کرد ته راهرو بعد رفت بره اونجا برش داره. ما هم فضول همه رفتیم ببینیم چه خبره.
2.یه بارم یکی دیگه از دخترا رفته بود چایی و کیک از بوفه خریده بود اومد بیاد تو کلاس پولاش از تو دستش ریخت بعد اونوخ به جای اینکه برشون داره یه نگاهی از مقطع بالا بهشون انداخت و ناگاه گفت عیییییشششششش و از مکان واقعه دور شد. منم نه گذاشتم نه ورداشتم تا ساعت یک نشستم تو کلاس اونم هی منتظر بود من برم بیاد پولاش رو ورداره من نمی رفتم. آخر کار اومد بره دلم سوخت پولاش رو ورداشتم دادام بهش.
3.این پسرا بعضاً جنتلمن نشند خیلی خوبه ها. تو بوفه دخترا اونور وایستادن جو گیر میشه میگه آقا من حساب میکنم. ما هم نامردی نکردیم کیف پولش رو کش رفتیم آخر سر دخترا پول خودش رو هم حساب کردند.
4.یه استادی هم داریم هر روز یه خاطره ی تکراری تعریف میکنه اصن بدختی یه وضعی. دیگه امروز بعد از پایان خاطره اش یه آنتراک گرفتیم.
5.یه استاد دیگه هم داریم میاد سر کلاس هی تو سر ما میزنه که شما پزشکی ها چقدر خنگید و اینا و این کلاس روبروتون که علوم آزمایشگاهی هستند خیلی باهوشند و اصن خاک تو سرتون و از این بحثا. ته و توش رو در آوردیم دیدیم ئه پسرش ورودیه خودمونه و البته علوم آزمایشگاهی.
6.یکی هم هست توی کلاسمون هر وقت با من کار داره میره وایسه پشت سر من یکهو میگه "ببخشید آقای قاهری" در حد تام که جری ترسونده باشدش میترسم، اصن خوف می کنم.
پ.ن:یک سری موارد غیر اخلاقی هم موجوده که در یک وبلاگ دیگه مینویسم که با اسم مستعاره
برچسبها: نخبگان, بنی آدم, دانشجوی بدبخت, اساتید
پ.ن:الان مثل چارلی چاپلین راه میرم.
برچسبها: دانشجوی بدبخت, بیماری, چارلی چاپلین, داستان های من و خودم
پ.ن:عصبانیتم دلیل خاصی نداشت. داشتم مریض میشدم. خیر سر این مریضی گویا امروز بیوشیمی آزمایشگاه رو افتادم و البته از ظهر تا حالا نمی تونم از جام بلند بشم. سرفه های بدی می کنم و از سینه درد دارم جون میدم
پ.ن2:صبر کن حالم خوب شه یه اتفاق جالبی افتاده بتعریفم براتون
برچسبها: سلف دانشگاه, دانشجوی بدبخت, بیماری, بوی گل و سوسن و یاسمن آید, بزن به دیوارش, خاطرات من و خودم
پ.ن:جدی نگیرید به زودی بر میگردم به مود خنده باید می نوشتم تا آروم بشم
برچسبها: خاطرات من و خودم, نخبگان, انتقاد, بزن به دیوارش, دوستان
نیمه ی ظریف جامعه
تصوری از لحظاتی که طی سالیان از دست داده ایم شاید کار خوش آیندی نباشد، اما فراموش نکنیم که دارو تلخ است. تصور کنیم که همه ی علم و رفاه و فرهنگ و هر چیز خوبی که داریم اکنون 2 برابر بود و این را در طی سالیان ضرب کنیم، ببینیم که اگر از حدود 6000 سال پیش نیمی از خود را نابود نکرده بودیم اکنون در چه وضعیتی بودیم. این سناریویی غمناک است که برای خود رقم زده ایم و هنوز هم سعی بر استواری آن داریم. ما نیمه ی ظریف خود را فراموش کرده ایم. نیمه ی ظریفی که کاشف ما بود. نیمه ای که اولین و مهمترین کشف تاریخ را انجام داد،آتش. نیمه ای که طی سالیان تمام مشاهیر ما را در سکوت پرورش داد. ما نیمه ای را فراموش کرده ایم که ماه را ذخیره ی آب و آهن نمیداند و به دنیا به هوس مالکیت نمی اندیشد.
سالها پیش زنها اولین کشف تاریخ را انجام دادند و به این دلیل که در نگاه به اطراف و یافتن راه های بهتر زندگی از مردان هوشیارتر بودند به ریاست قبائل درآمدند. پس از آن مردها به زور بازوی خویش پی بردند و این جایگاه را تصاحب کردند و جالب این که هیچ یک از این دو پایدار نماندند، بلکه بهترین حکومتها در طول تاریخ از ترکیب مرد و زن تشکیل یافتند که از آن جمله میتوان به حکومت بابل در زمان نبوخذنصر، ایران در زمان کوروش کبیر، آشور در زمان آشور بانیپال و مصر در زمان چهارمین سلسله از فراعنه اشاره کرد. اما متاسفانه تمام اینها هم به سرنوشت شوم عدم توازن زن و مرد دچار شدند. بله توازن بین مرد و زن. توازنی که سالهاست فراموش شده. یک لحظه پیش خود فکر کنید اگر این توازن وجود داشت اکنون 2 سقراط، 2 افلاطون، 2 دکارت، 2 انیشتین و از هر یک از این بزرگان 2 عدد داشتیم و این تصاعدی در تاریخ است.
برچسبها: روز زن, چاکریم
کانون امید مکانی است امید بخش به کودکانی که به چنگال تقدیر افتاده و با اندک امیدی به روزنه های نوری امیدوارند. کانون امید گردهمایی هوشیاران از تنهایی کودکان بیماری های خاص است کودکانی که به محبت خالصانه، هر چند کوچک، امید بسته اند. کودکانی از جنس خودمان که آرزوها در سر دارند و امیدها پیش رو. کار بزرگی نیست اما پاک است که بدانیم در بخش سرطانی های بیمارستان ها افرادی، در انتظار دیداری، منتظر ما هستند.

برچسبها: نخبگان, امید, بنی آدم, بیماری
پ.ن: پشت در یه دستشویی ها نوشته بود:" هدف عروج انسانی است نه خروج حیوانی، باید عالی بشی تا متعالی شوی". کف کردم اونم تو توالت.
برچسبها: بزن به دیوارش, نمایشگاه کتاب, انتقاد
پ.ن: هر جلسه فامیل چند نفر هم اشتباه می خونه.
پ.ن2: تازه تو هفته معلم شد استاد نمونه و اینا
برچسبها: اساتید, بزن به دیوارش, ایمنی, جنگ, فوتبال, ایران, از چی بگم برات
استاد اندیشه ی ما امروز بحث از عدالت خدا را پیش کشید و سوالی مطرح کرد که "اگر خداوند عادل است پس چرا اشکال انسان ها متفاوت است؟ و یا این که چرا شخصی قوی و شخصی ضعیف است یا دیگر صفات"
پس از آن این گونه جواب داد که مجموع صفات انسان ها با هم برابر خواهد شد.
و جواب دوم این بود که ذات انسان ها همه برابر است یعنی همه در ذات انسان هستند.
اینجا یک سوال مطرح است و آن این است آیا آسمان آبی تر است یا برگ درخت سبزتر؟
در واقع سوال اینجا به این گونه است که چطور صفات کیفی با هم سنجیده می شوند که ما بگوییم با هم برابر خواهند شد. و سوالی که در رابطه با جواب دوم مطرح است این است که مشکل ما با عدل الهی در صفات ثانویه است نه ذاتی. ابداً زمانی که از بی عدالتی تکوینی صحبت می کنیم منظور ما این نیست که چرا من انسان و دیگری حیوان است، منظور این است که چرا بنده علی و دیگری برای مثال فرشید است. یا این که چرا بنده در ایران و دیگری در کانادا است؟
پ.ن:لطفاً یک بار دیگر مطلب را بخوانید و اگر جوابی هست متشکر می شوم.
پ.ن2: پس از این که این دو سوال را در کلاس در کمال احترام مطرح کردم استاد اندیشه ی ما با عصبانیت بنده را ملزم به سکوت و حتی پس از آن کلاس را تهدید کرد که اگر چنین سوالاتی مطرح شود چه که نخواهد شد که این خود گویای تفکر حاکم بر اساتید معارف در دانشگاه ها است.
پ.ن3:الان تازه دارم می فهمم که چرا مردم ایران به تدریج دین گریز شدند و البته این که چرا جوانان در حال دین ستیز شدن هستند.
برچسبها: اساتید, دانشجوی بدبخت, بزن به دیوارش, فلسفه, منطق, از تو می پرسند
پ.ن:یه چندتا از این لانست ها کش رفتم کسی حرف مفت زد میزنم توک انگشتش خون بپاچه همه جا بعد بره دستش رو تکون بده روی دیوار اشکال زیبا ایجاد کنه.
برچسبها: دانشجوی بدبخت, آزمایشگاه, لوئی پاستور, سوراخ, زخم, سرویس, دروغگو


